رمان زندگي

سکوت سبز شد .. خاطره کاشتیم!خاطره سبز شد .. خاطره درو کردیم!.. خاطره ماند !!

احكام طلاق

طلاق

طلاق/ احكام طلاق

 

س ـ اگر كسى با رضايت زن خود را طلاق رجعى بدهد آيا اگر بعد از طلاق در بين عدّه رجوع كند اين رجوع شوهر به رضايت زن موكول است يا نه؟

 

ج ـ در طلاق رجعى جواز رجوع زوج به زوجه در بين عدّه مشروط به رضايت زوجه نيست.

 

س ـ اگر شخصى از طرف عده اى وكيل براى خواندن طلاق شود و بعد از اجراء طلاق كه بعضى از آنها رجعى و بعضى ديگر بائن است يقين نمايد كه يكى از طلاقها باطل و شرائط صحت نداشته است در فرض سؤال اگر كسى كه طلاق را خوانده است اسامى مطلّق و مطلقه را نداند و آنان را نشناسد وظيفه شرعى او چه خواهد بود؟

 

ج ـ در فرض سؤال وكيل بايد به ترتيب موكّل اوّلى و دوّمى و سوّمى و هكذا الى آخر از طرف هر يك از آنها زوجه او را طلاق رجعى و خلعى بما بذلت كه واقعاً معين است اجراء طلاق كند و در مورد لزوم اجراء طلاق در طهر غير مواقعه دو طلاق به فاصله ده روز انجام دهد.

 

س ـ شخصى كه در طهر غير مواقعه مى خواهد عيال خود را طلاق بدهد اگر شبهةً يا بزنا با اين زن نزديكى انجام بگيرد شوهر مى تواند او را طلاق بدهد يا خير؟

 

ج ـ در مورد سؤال زنا و يا وطى بشبهه از غير زوج مضرّ بطلاق زوج نيست. والله العالم

 

س ـ مردى با زنى به مدّت دو ماه با اجراى صيغه موقّت با هم بوده اند، پس از دو ماه بدون اجراى صيغه عقد با توافق طرفين تبديل به دائمى گرديده و بعد از يك سال و نيم زندگى مى خواهند از يكديگر جدا شوند. آيا اجراى صيغه طلاق لازم است يا خير؟

 

ج ـ در فرض سؤال كه بعد از تمام شدن مدّت عقد انقطاعى بدون اجراء عقد با هم زندگى زناشوئى داشته اند نسبت به يكديگر اجنبى هستند و محتاج بطلاق نيست و پس از جدائى اگر هر دو جاهل به مسأله بوده اند در صورتيكه زن حامل نباشد بايد بمقدار سه طهر عدّه نگه دارد و اگر حامل باشد تا موقع وضع حمل بايد عدّه نگه دارد و با فرض جهل هر دو چنانچه فرزندى بوجود آمده باشد محكوم به حلال زاده است ولى اگر هر دو يا يكى از آنها عالم بمسأله بوده مقاربت آنها نسبت به آنكه عالم به مسأله بوده زنا محسوب مى شود، و در نزاع موضوعى مرافعه شرعيّه لازم است.

 

س ـ حدود يكماه قبل اينجانب با دخترى با موافقت پدرش ازدواج كردم اما بعد از يك هفته بعلت مخالفت دائى آن خانم با اين ازدواج عدّه اى از من خواهش كردند طلاق دهم اما من راضى به طلاق نبودم اما مع الوصف به شخصى براى طلاق وكالت دادم و او طلاق داد با شرائط فوق آيا چنين طلاقى صحيح است يا خير؟

 

ج ـ در فرض سؤال كه طلاق دادن به جهت خواهش عدّه اى بوده نه اجبار و اكراه آنها، طلاق صحيح است. والله العالم.

 

س ـ فردى همسر خود را طلاق داده است در حالى كه قادر به استعلام بوده است، سپس همسر وى اظهار داشته است من در آن موقع طاهر نبوده ام، آيا قول او قبول است؟

 

ج ـ در فرض سؤال قول زوجه قبول است و طلاق باطل است. والله العالم

 

س ـ آيا استعلام شرط صحت است؟

 

ج ـ براى زوج حاضر، استعلام، لازم است لكن اگر بدون استعلام، طلاق داد و بعد معلوم شد شرائط طلاق موجود بوده طلاق صحيح است و اگر معلوم شد شرايط موجود نبوده و يا حقيقت امر (تحقق شرايط يا عدم) معلوم نشد طلاق باطل است. والله العالم

 

س ـ چنانچه زن بعد از اظهار اوّل، اظهار دارد كه پاك بوده ام، حكم طلاق چيست؟

 

ج ـ در مورد سؤال، اظهار دوّمى اثرى ندارد و طلاق محكوم به بطلان است مگر اينكه شوهر يقين كند كه اظهار دوّم صحيح است. والله العالم

 

س ـ زنى دارم چند سال است از من قهر كرده و هر چند به دنبال او مى فرستم حاضر نيست با من سازش كند و بنده هم به هيچ وجه حاضر نيستم او را طلاق دهم و دادگاه به اجبار مى گويد بايد طلاق داده شود و بنده هم راضى نيستم حالا بفرماييد كه تكليف چيست؟

 

ج ـ طلاق بدون رضايت و اذن زوج باطل است ولى اگر طورى است كه واقعاً نمى توانيد با هم زندگى كنيد و توافق اخلاقى نداريد مناسب است رضايت و اذن بدهيد تا راحت شويد. والله العالم

 

س ـ اينجانب در سه مرحله از همسرم به صورت طلاق خلع جدا شده ام و داراى شش فرزند هستم. در زمان طلاق نوبت دوم هنگامى كه در دفترخانه حضور پيدا كرديم همسرم در عادت ماهانه به سر مى برد ولى به خاطر اينكه طلاق صورت گيرد اين مطلب را از مسئول دفتر طلاق پنهان نگه داشت و اعلام كرد كه پاك مى باشد در صورتى كه بعد از اجراى طلاق مادر و خواهر و دختر خاله همسرم مى دانستند كه همسرم بر خلاف گفته اش در عادت ماهانه مى باشد، و هنگام طلاق نوبت سوم نيز دو نفر شاهد طلاق ما بودند كه هر دو نفر شرب خمر داشتند و از مواد ترياك هم مُكرر استفاده مى كرده و مى كنند. نظر به اينكه دخترمان در حال ازدواج مى باشد من و همسرم تصميم گرفتيم به زندگى مان ادامه دهيم ضمناً از مدت طلاق سوّم هشت ماه گذشته است. لذا خواهشمنديم نظر شرعى و قانونى آن را اعلام بفرماييد.

 

ج ـ به طور كلّى طلاق زوجه مدخول بها در حال حيض باطل است و همچنين طلاق در نزد غير عدلين باطل است و در صورت بطلان طلاق، زوجه مذكوره به زوجيّت باقى است. والله العالم

 

س ـ با توجه به اينكه ازدواج مجدد اينجانب به علت عدم تمكين عام و خاص همسر اوّل و به حكم دادگاه صورت گرفته است، آيا ايشان مى توانند به استناد شرطى كه در قباله هاى ازدواج گذاشته شده مبنى بر اينكه هرگاه زوج بدون رضايت زوجه اقدام به ازدواج نمايد زوجه وكيل است خود را مطلّقه نمايد، بدون رضايت اينجانب خود را مطلقه نمايد؟

 

ج ـ در فرض سؤال چنانچه شما در موقع ازدواج واقعاً زوجه را وكيل در طلاق نموده باشيد و وكالت تعليقى نباشد زوجه مى تواند خود را مطلّقه نمايد لكن اگر قبل از اجراء طلاق، زوجه را از وكالت عزل نماييد منعزل و اختيار طلاق با خود شما مى شود و اگر وكالت تعليقى بوده كه اصل وكالت محقق نشده است.

 

س ـ با توجه به اينكه طلاق به تقاضاى زوجه بوده و خود ايشان از ابتداى ازدواج بدون دليل موجّه و قابل قبول حاضر به زندگى نبوده اند و هنوز هم دوشيزه بوده و ساكن منزل پدرى مى باشند ولى اينجانب حاضر به سازش و شروع زندگى مى باشم.

 

طلاق/ احكام خلع

 

ج ـ در فرض سؤال اگر شما وكالت زوجه را هر چند منجزه و صحيحه واقع شده باشد ابطال كنيد چنانچه با رضايت خودتان طلاق دهيد بايد نصف مهر را بپردازيد ولى مى توانيد رضايت بطلاق را مشروط به بذل مهريه نماييد و در هر صورت اينجانب به شما نصيحت مى كنم اگر زوجه بهيچوجه حاضر به ادامه زندگى با شما نيست و تقاضاى طلاق دارد با توجه به اينكه همسر ديگرى اختيار كرده ايد او را مطلقه نماييد انشاءالله مأجور خواهيد بود. والله العالم

 

س ـ زنى بعد از اجراى صيغه عقد نكاح با شوهرش ناسازگارى مى كند و آميزش هم صورت نگرفته بدون طلاق از هم فاصله مى گيرند و زن با فرد ديگرى نامزد مى شود و عقد دائمى هم اجرا مى گردد بعداً زوج دوّم اطلاع پيدا مى كند كه اين زن شوهر دارد و باز هم ارتباطش را با اين زن قطع نمى كند و با هم رفت و آمد دارند. حالا از باب اينكه زوج اوّل بتواند جلو منكر را بگيرد مى تواند اين زن را طلاق ندهد چون اگر طلاق بدهد باعث مى شود كه زن با زوج دوّم ادامه زندگى بدهد. آيا حرمت ابدى از يك طرف ايجاد مى شود چون زن مى دانسته است معقوده است با اين حال باز هم با شخص ديگرى عقد دائم انجام مى گيرد و حالا اين زن با اين مرد دوّم حرام ابدى و مرد براى زن حرام مؤبد مى شود؟

 

ج ـ با علم زن و يا مرد دوّم به اينكه عقد زن شوهردار باطل است به مجرد عقد حرمت ابدى حاصل مى شود ولو دخول انجام نشده باشد و اگر تنها راه جلوگيرى از ارتباط آن دو عدم طلاق زوج باشد نبايداو را طلاق دهد، و در نزاع موضوعى مرافعه شرعيّه لازم است. والله العالم

 

طلاق خلع

 

س ـ اينجانب طى درگيرى از شوهرم جدا شده ام وبا توجه به اينكه دوازده سكه بهار آزادى مهريه ام بود در حضور سه شاهد كليّه حق و حقوقم را بخشيده ام و طلاق گرفته ام لذا ايشان بعد از چهل روز از جدايى ما به اتفاق دو نفر با حيله و نيرنگ بعنوان دادن نفقه به اينجانب مراجعه كرده است وبا اشاره اى كوتاه به دست من ادعا ميكند كه رجوع كرده ام حال اينجانب رجوع ايشان را قبول ندارم دستور چه مى فرماييد؟

 

ج ـ بطور كلّى چنانچه زوجه مايل نباشد با زوج خود زندگى كند و همه يا مقدارى از مهريه خود را به زوج ببخشد كه او را طلاق خلع بدهد بعد از وقوع چنين طلاقى زوج در عدّه حق رجوع به زوجه را ندارد بلى اگر قبل از خروج عدّه زوجه رجوع به بذل كند زوج در ايام عدّه ميتواند رجوع كند. و در نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است.

 

س ـ حدود دو سال قبل متاركه كرده ام و نوع طلاق خلع مى باشد دو ماه بعد از طلاق شوهرم رجوع كرده بدون اينكه من به مهرم رجوع كنم آيا من شرعاً زن آن شخص هستم يا نه خواهشمندم در اين مورد مرا راهنمايى كنيد آيا رجوع صحيح است يا نه؟

 

ج ـ بطور كلى اگر در طلاق خلع زوجه به مهريه رجوع نكرده رجوع زوج اثرى ندارد و زوجه شرعاً زوجه او محسوب نمى شود.

 

س ـ صيغه طلاق خلع و مبارات را اگر بصورت صيغه رجعى اجراء نمايد صحيح است يا اعاده لازم است؟

 

ج ـ اگر بعد از بذل زوجه بلا فاصله طلاق واقع شود و طلاق را مقيّد به على ما بذلت نمايد ولو بدون كلمه خلع و مبارات باشد طلاق خلع و مبارات صحيح است.

 

س ـ اگر زنى براى شوهرش بنويسد كه من مهرم را مى بخشم و هر آنچه را از شما گرفته ام پس ميدهم و هر آنچه را كه داده ام مى بخشم بشرط اينكه مرا طلاق دهى، شوهر نيز نوشته است كه بنده با اين درخواست با اين شرايط موافقت مى كنم، اين ورقه موافقت براى طلاق بحساب مى آيد؟ و يا اين نوشته دلالت بر وكالت ضمنى ميكند؟ اگر شخص ثالث با استناد به اين ورقه صيغه طلاق را جارى كند طلاق صحيح است يا خير؟

 

ج ـ عبارات مذكوره در سؤال كه زوجه براى زوج نوشته بمنزله بذل ـ كه در طلاق خلع لازم است ـ نيست و آنچه از آن استفاده ميشود جلب موافقت زوج براى طلاق است و جواب زوج هم انشاء توكيل نيست فقط موافقت با طلاق است علاوه اينكه بعد از بذل زوجه بايد زوج بدون فاصله بذل را قبول كند كه در فرض سؤال چون بصورت نامه بوده، محقق نشده و در هر حال آنچه بعنوان طلاق خلع واقع شده اثر طلاق خلع را ندارد بلى اگر به توكيل زوج بوده و مشتمل بر لفظ طلاق هم بوده بعنوان طلاق رجعى صحيح است.

 

س ـ كسى كه زوجه اش حامله است و به طلاق خُلعى او را مطلقه مى كند و زن قبل از وضع حمل به بذل رجوع نمى كند آيا اين شخص مى تواند قبل از وضع حمل به زوجه اش رجوع نمايد و يا با خواهر زنش ازدواج كند يا خير؟

 

ج ـ در فرض سؤال كه زوجه قبل از وضع حمل به بذل رجوع نمى كند زوج حق رجوع ندارد و مى تواند با خواهر مطلقه ازدواج كند.

 

س ـ خانمى كل مهريه اش را كه عبارت از مبلغ هفتصد هزار تومان وجه و پنج عدد سكه طلا (بهار آزادى) بوده در مقابل اينكه شوهرش او را مطلّقه نمايد صلح نموده به مبلغ يكصد هزار تومان طى 2 قسط پنجاه هزار تومانى (قسط 6 ماهه) پرداخت شود فلذا با وكالت از طرف زوجين و طبق حكم دادگاه مدنى خاص و با عنايت به اينكه زوج نيز قبول نموده صيغه طلاق خلع جارى گرديده. اينك زوجين نامبرده بر سر نوع طلاق مشاجره دارند زوج مدعى است به طلاق رجعى، و زوجه ادعاى خلع دارد و زوج تصميم به رجوع داشته ولى زوجه حاضر به سازش نميشود (بلحاظ كراهت شديد از شوهر) لذا استدعا دارم در اين خصوص حكم شرعى را بيان فرمائيد.

 

ج ـ در تحقق طلاق خلع بذل چيزى در مقابل طلاق از طرف زوجه و قبول زوج و يا وكيل آنها معتبر است بنابر اين در مورد سؤال چنانچه منظور از مصالحه اين است كه منهاى صد هزار تومان بقيه مهريّه در مقابل طلاق خلع بذل شده و طلاق هم در مقابل آن بذل واقع شده طلاق خلع اشكال ندارد ولى اگر در مقابل طلاق خلع چيزى قرار نداده اند فقط اصل مصالحه در مقابل طلاق خلع قرار داده شده كما اينكه ظاهر سؤال است وقوع طلاق خلع در اين فرض مورد اشكال است. بلى در اين فرض چنانچه در مقام اجراى طلاق كلمه طالق يا مطلّقه به تنهايى و يا منضماً به كلمه مختلعه گفته شده طلاق بعنوان رجعى محقّق شده. و در نزاع موضوعى مرافعه شرعيه لازم است. والله العالم.

 

س ـ خانمى بعد از اينكه از شوهرش طلاق خلع گرفته است و بعد از اتمام عدّه با ديگرى ازدواج نموده و سپس بعد از مدتى كه با شوهر دوّم خود مباشرت هم نموده فهميده كه هنگام طلاق خلع در طهر مواقعه بوده و طلاق خلع صحيح نبوده بلا فاصله از شوهر دوّم بدون طلاق جدا شده و مجدداً از شوهر اوّل طلاق خلع گرفته حالا سؤال اينست كه آيا از شوهر دوّم بعنوان مهر المثل چيزى بزن تعلق مى گيرد يا نه و آيا الان وكيل با توجه باينكه عقد بذل و طلاق خلع قبلى صحيح بوده بايد طلاق خلع بخواند و يا طلاق رجعى نظر باينكه فقهاء فرموده اند طلاق خلع بايد بلا فاصله بعد از عقد بذل خوانده شود؟ نظر شريفتان را بفرمائيد.

 

ج ـ در فرض سؤال، چنانچه وكالت سابق از طرف زوج، براى قبول بذل و طلاق خلع و نيز وكالت از طرف زوجه براى بذل باقى است وكيل بايد طلاق خلع بدهد و در هر حال نسبت به مهر المثل بنابر احتياط، زوجين بايكديگر مصالحه نمايند. والله العالم.

 

احكام عده

 

طلاق/ احكام عده

 

س ـ احتراماً چنانچه مستحضريد در اكثر فتاوا و از جمله فتواى حضرتعالى مدت عده براى زنان چهار ماه ذكر گرديده است و اين در حالى است كه اخيراً تحقيقات پزشكى گوياى مستند و مستدل اين مطلب است كه مدت عده كمتر از هجده ماه سبب بروز بيماريهاى جنسى و احياناً ايدز مى شود. حال آيا به منظور پيشگيرى از بروز امراض جنسى و ايدز آيا مى توان مدت عده را به هجده ماه افزايش داد؟

 

ج ـ توجه داشته ابشيد كه حكمت عده عدم اختلاط مياه و پاكى نسب است نه مصونيت از ايدز يا بيمارهاى ديگر و در عده وقات، مدت چهار ماه و ده روز و در طلاق ميزان ديگرى دارد واما مبتلا بودن زوج و يا زوجه به مرض مسرى و غيره مربوطه به عدّه نيست و آن بايد با آزمايش طبى روشن شود و علاوه اختيار با خود زن و مرد است مى توانند پس از گذشتن مدت عده شرعى ازدواج نمايند و مى توانند بعد از هجده ماه و بيشتر ازدواج كنند به هر حال زياد كردن مدت عدّه به اينعنوان بدعت و حرام است. واللّه العالم

 

س ـ آيا زن بعد از تمام شدن عدّه طلاق ميتواند شوهر خود را غسل (ميّت) بدهد و اگر بعد از انقضاى عدّه شوهر كرده باشد حكم مسأله چه صورتى دارد؟

 

ج ـ در فرض سؤال قبل از تمام شدن عدّه نيز جواز غسل محلّ اشكال است بلكه اقرب عدم جواز است.

 

س ـ زنى بعد از پاك شدن از حيض با شوهرش نزديكى كرده است و بعد از آن طلاق داده شده است. بعداً معلوم شده از همين نزديكى كردن حامله است. آيا آن طلاق صحيح است يا خير؟ و نيز آيا زن مى تواند بعد از زايمان شوهر كند يا خير؟

 

در صورت صحيح بودن طلاق مهريه و مخارج ديگر بعهده شوهر مى باشد يا خير؟ آيا پدر دختر حق بخشيدن مهريه و جهيزيه دختر به شوهرش را دارد يا خير؟

 

ج ـ در فرض سؤال، چنانچه يقين داشته باشند كه اجراء صيغه طلاق بعد از حامله شدن واقع شده طلاق صحيح است و زن ميتواند بعد از زايمان شوهر كند و احتياط مستحب آن است كه دوباره او را طلاق دهد ولى قبل از طلاق دوم با او معامله زن و شوهرى ننمايد و شوهر بايد مهريه و همچنين نفقه زن را در تمام مدت حمل بدهد و مخارج ولادت طفل نيز بر عهده شوهر است و پدر دختر حق بخشيدن مهريه و نفقه او را ندارد مگر با رضايت و وكالت خود دختر.

 

س ـ خانمى كه در اثر عمل جراحى رحم او را برداشته اند و يا لوله هاى رحم او را بسته اند كه آبستن نميشود و خانمى كه يائسه نيست، ولى اصلاً خون حيض نديده و نمى بيند اگر او را طلاق بدهند عدّه دارد يا ندارد؟

 

ج ـ بلى زن مذكوره، عدّه دارد با ساير زنها تفاوت ندارد مگر اينكه پس از برداشتن رحم مطلقاً حائض نشود كه در اينصورت اجراء صيغه طلاق بايد پس از گذشتن سه ماه تمام از تاريخ نزديكى با همسر باشد و پس از طلاق هم سه ماه تمام عدّه نگهدارد و همچنين زن مذكوره در ذيل سؤال.

 

س ـ زيد زوجه حامله خود را طلاق مى دهد و بعد از طلاق فوت زيد با وضع حمل زوجه مطلّقه در يك آن اتّفاق مى افتد آيا در صورت تقارن فوت زيد با وضع حمل، زوجه از ماترك ميّت ارث مى برد يا نه و در فرض سؤال آيا زوجه بايد عدّه وفات نگهدارد يا خير؟

 

ج ـ در فرض مذكور تحقّق وضع حمل موجب خروج زوجه از عدّه است و تقارن فوت زوج با آن مفهومش تحقق موت بعد از انقضاء عدّه است و اگر مقصود تقارن موت با حال تحقق وضع حمل باشد ظاهر اينست كه تا تحقّق خارجى عرفى صادق نشده، موت در حال عدّه است و در اين صورت زن از شوهر ارث مى برد و بايد عدّه وفات نگهدارد و فرض تحقق وضع حمل با موت در آن واحد فرض نادر و اثبات آن بسيار مشكل است.

 

س ـ اينجانب همسر خود را طلاق داده ام در حال عصبانيّت شديد همسرم بعلّت عصبانيت زياد به مجرى طلاق نگفته كه در ايّام عادت ماهانه است واصلاً از مسأله در عادت اطلاّع نداشته است پس از مدّتى كه متوجه شده به محضر دار مراجعه نموده و جريان را گفته است جواب داده اگر چه طلاق باطل است لكن بعلت ثبت نمى توانم تغيير دهم خواهشمندم تكليف اينجانبان را از نظر زوجيت و بطلان ثبت بيان فرماييد.

 

طلاق/ طلاق غائب

 

ج ـ بطور كلّى طلاق بايد در طهر غير مواقعه باشد و چنانچه در حال عادت حيض ماهانه واقع شده باشد باطل است، و در خصوص مورد سؤال چنانچه زن مدّعيه است كه در حين اجراء صيغه طلاق پاك نبوده و در حيض بوده و مرد نيز يقين بصدق او داشته باشد و دعوى طرف ديگر نداشته باشد طلاق محكوم ببطلان است و زوجيّت آنها باقى است بنابر اين سر دفتر طلاق نيز كه باستناد اخبار زن بطهارت از حيض طلاق را جارى كرده بايد با تقاضاى زوجين اين جريان را در حاشيه دفتر طلاق و در طلاق نامه ثبت نمايد و بامضاء آنها برساند و اگر نزاعى در بين باشد مرافعه شرعيه لازم است.

 

س ـ دخترى را براى پسرى عقد كرده اند و دخول نموده از دُبر و بدون اينكه عدّه نگهدارد براى پسر ديگرى عقد كرده چه صورتى دارد؟

 

ج ـ در فرض سؤال عقد دوّم باطل است و دختر بايد عدّه نگهدارد و بعد ميتواند با ديگرى ازدواج كند پس اگر در ازدواج دوّم دختر و پسر دوم هر دو جاهل بمسأله بوده اند گناهى نكرده اند و چنانچه با پسر دوم نزديكى بعمل نيامده بعد از تمام شدن عدّه دختر اگر پسر دوم بخواهد با او ازدواج كند بايد بعقد جديد باشد و اگر نزديكى بعمل آمده هر چند از دبر باشد دختر بر او حرام ابدى شده و ديگر نميتواند با او ازدواج كند و در اين صورت دختر بايد بعد از تمام شدن عدّه اول يك عدّه هم براى نزديكى با پسر دوم نگهدارد و بعد از تمام شدن هر دو عدّه ازدواجش با غير مرد دوم مانع ندارد و اگر هر دو عالم بمسأله بوده اند چه دخول واقع شده باشد و چه واقع نشده بيكديگر حرام ابدى شده اند.

 

س ـ زنى كه مرتب براى افراد متعدد در عقد نكاح موقت قرار مى گيرد نياز به عده دارد؟

 

ج ـ با فرض اينكه يائسه نباشد و مدخوله باشد عده دارد و چنانچه حيض مى بيند عده او بعد ازتمام شدن مدت يا بذل آن، دو حيض تمام است و اگر در سنّ من تحيض است و حيض نمى بيند عده او چهل و پنج روز است. والله العالم

 

طلاق غائب

 

س ـ شخصى از تاريخ 3/1/63 مفقود الاثر تا تاريخ 3/1/74 از حيات و ممات او اطلاع در دست نيست همسر ايشان در تاريخ 3/1/73 شوهر نموده حكم اين موضوع را طبق فتواى حضرت عالى خواهانم.

 

ج ـ بطور كلّى اگر زوجه يقين بموت زوج، حاصل كند و از تاريخ يقين به موت، چهار ماه و ده روز عدّه وفات نگهدارد پس از آن ميتواند شوهر كند لكن اگر بعد از شوهر رفتن معلوم شود كه در تاريخ ازدواج او با مرد دوّم شوهر او زنده بوده ازدواج باطل است، و به زوجيّت شوهر اوّل باقى است و بايد از مرد دوّم بدون طلاق جدا شود و چنانچه دخول هم واقع شده باشد بر مرد دوّم حرام ابدى است و چنانچه زوجه شك در حيات و موت شوهر داشته باشد حق ازدواج با كسى را ندارد مگر اينكه به دستور مجتهد جامع الشرائط كه در رساله ها ذكر شده عمل كرده باشد.

 

س ـ شوهر دخترم مدت 4 سال است كه مفقود الاثر گرديده است و از طريق روزنامه هاى كثير الانتشار هم آگهى پخش نموده ايم ولكن متأسفانه هيچ گونه اطلاع از ايشان بدست نياورديم و دختر حقير از ايشان صاحب يك دختر بچه نيز شده است و هم اكنون 6 ساله است لذا از محضر مبارك حضرت عالى استدعى داريم كه تكليف ما را معيّن و مشخّص فرمائيد.

 

ج ـ بطور كلّى زنيكه شوهر او مفقود الاثر شده و موت و حيات او معلوم نيست و اموالى هم ندارد كه نفقه زوجه او از آن پرداخت شود و متبرعى هم كه نفقه زوجه او را تأمين نمايد نباشد در اين صورت ميتواند به حاكم شرع جامع الشرائط مراجعه نمايد و حاكم ضرب الاجل تعيين مينمايد كه تا مدت چهار سال از حال شوهر مفقود الاثر او زير نظر آن مجتهد تفحص شود وبعد از گذشت اين چهار سال كه در آن فحص ادامه داشته چنانچه حال او معلوم نشد بحاكم شرع مراجعه مى نمايد و حاكم شرع او را مطلّقه مى نمايد و بعد از گذشتن چهار ماه و ده روز از زمان طلاق مى تواند با مرد ديگر ازدواج نمايد.

 

سه طلاقه

 

طلاق/ سه طلاقه

 

س ـ مردى زنش را سه طلاقه شرعى نموده است ميدانيم كه اين زوجه بر اين زوج حرام مؤبّد است مگر آنكه محلّل در كار باشد ليكن همين شوهر در عدّه طلاق سوّم با او زنا كرده است اكنون سؤال اين است كه آيا بعد از محلّل ميتواند اين زن را بنكاح خود در آورد يا خير؟

 

ج ـ در مورد سؤال زانى ميتواند بعد از محلّل با آن زن ازدواج كند. والله العالم.

 

س ـ اگر فردى سه بار زوجه غير مدخول بهاى خودش را طلاق داد اگر باز قصد ازدواج با او را داشته باشد آيا احتياج به محلّل دارد يا نه ؟

 

ج ـ در فرض سؤال، ازدواج مطلّق با زوجه مفروضه بدون محلّل حرام است.

 

س ـ در جواب سؤال زنى كه با شوهرش شرط كرده بود كه بعد از پنج سال ازدواج او را طلاق بدهد فرموده بوديد كه اين شرط فعل منافات با مقتضاى عقد و دوام عقد ندارد و لازم الوفاء مى باشد.

 

در حاليكه فقهاء فرموده اند اگر مطلقه ثلاثه با محلّل شرط كند كه با تو ازدواج مى كنم به شرط اينكه بعد از مواقعه مرا طلاق بدهى بطلان اين شرط عند الفقها مفروغ عنه عنه بلكه متفق عليه مى باشد مستدعى است نظر مبارك را در فرع مذكور بيان و فرق بين مسئلتين را به طور مشروح و مستدّل بيان فرمائيد.

 

ج ـ آنچه ظاهراً در مسأله محلل بطلان آن مورد اتفاق است اين است كه بر محلل شرط كند (اذا حلّلها فلا نكاح بينهما) كه مفادش اين است كه بعد از وقوع وطى محلّل، نكاح به خودى خود مرتفع باشد و زوجيت بين آنها نباشد كه اين شرط را علاوه بر آنكه مخالف اجماع شمرده اند با كتاب و سنّت كه دلالت دارند بر اينكه نكاح (لايرتفع بغير الطلاق الا فى موارد مخصوصه ليس المقام منها) مخالف است علاوه بر اينكه از بعض روايات نيز بطلان اين شرط قابل استفاده است مثل صحيح محمد بن قيس عن ابى جعفر(عليه السلام)(ح 2 ب 10 من ابواب المهور) بلكه خبر ديگر محمد بن قيس (ح 1 ب 38 من ابواب المهور) واما نسبت به شرط طلاق بر زوج كه شرط فعل است نه نتيجه، اجماع بر بطلان محقق و مسلم نيست و اگر هم باشد اجماع كاشف از رأى معصوم(عليه السلام)يا خبر معتبر نيست مضافاً بر اينكه در مورد شرط عدم طلاق بر زوج خبر دلالت بر جواز و صحت دارد (كافى ج 5 ح 404 عن منصور بن بزرج و وسائل ب 20 من ابواب المهور) و ظاهراً فرقى بين فعل و ترك طلاق نيست و با عدم معارضه با اخبار ديگر وجهى براى عدم عمل و حمل بر تقيه نيست مع ذلك در مسأله محلّل ينبعى مراعات الاحتياط بترك شرط الطلاق.

 

ظهار

 

طلاق/ ظهار

 

س ـ شخصى آگاه به مسأله درحال مجامعت با همسرش ظهار كرده تكليف زوجين چيست؟

 

ج ـ ظهار در حال مجامعت اثرى ندارد. والله العالم

 

س ـ اگر كسى زنى را به عربى طلاق ظهار دهد و متن عربى را به اين صورت بگويد «ظهرك كظهر امى» ولى شاهد هم نداشته باشد. وظيفه اين فرد چيست؟

 

ج ـ در فرض سؤال كه دو نفر شاهد عادل حضور نداشته ظهار اثرى ندارد. والله العالم.

 

س ـ شخصى از روى ناراحتى به زن دائمى خود بگويد تو ديگر جاى مادر و خواهرم هستى آيا اين زن حرام ابدى ميشود؟

 

ج ـ اگر شرايط لازم براى طلاق موجود نبوده موجب حرمت زوجه نمى شود و اگر با تمام شرائط باشد موجب حرمت مى شود ولى با اداء كفاره رفع حرمت ميشود.

 

س ـ كفاره ظهار چيست؟

 

ج ـ كفاره ظهار بترتيب بنده آزاد كردن، دو ماه روز گرفتن و اطعام 60 مسكين است.

 

مسائل متفرقه طلاق

 

طلاق/ مسائل متفرقه طلاق

 

س ـ اگر زنى در منزل همسر خود چه از نظر جسمى و چه از نظر روحى در عذاب باشد و همسر وى از او خواسته باشد عقايدى را كه خلاف اعتقادات يك مسلمان است به زور بپذيرد، حكم شرعى چيست؟

 

ج ـ هرگونه آزار رساندن چه روحى و چه جسمى حرام است و گاهى موجب ديه مى شود و آزار شونده مى تواند به دادگاه صالح مراجعه و دادخواهى كند و چنانچه عقايدى را كه مى خواهد به زن بزور تحميل كند از عقايدى باشد كه موجب كفر است و خود اقرار باعتقاد به آنها داشته باشد كافر است و زن از زوجيت او خارج است و بدون طلاق بعد از گذشتن عده مى تواند شوهر كند. والله العالم

 

س ـ با توجه به وكالت ضمن عقد زوجه وكيل است تا در صورت تحقق شرايط مذكور در عقدنامه به دادگاه مراجعه و تقاضاى طلاق نمايد. آيا عدم تمايل به ادامه زندگى از سوى زوجه عسر و حرج محسوب مى شود تا به استناد آن زوجه بتواند تقاضاى طلاق از دادگاه بنمايد؟

 

ج ـ مجرد عدم تمايل به ادامه زندگى عسر و حرج محسوب نمى شود. والله العالم

 

س ـ مدتى قبل به عقد جوانى درآمدم، بعد از مدتى بين ما اختلاف پيدا شد و من چندين بار به خانه والدين خود برگشتم بعداً وى از كرده خود پشيمان شد و پوزش طلبيد و مرا به منزل برد وى قول داد كه ديگر دعوى نخواهد كرد اما موقعيكه خانه برد بمن گفت كه نيازهاى جنسى و هوسهاى شيطانى دوستش را نيز تأمين كنم ولى من از اين فعل قبيح و شنيع امتناع نمودم در نتيجه او مرا كتك زد و مورد شكنجه قرار داد. مرا از اين وضعيت نجات دهيد.

 

ج ـ از خصوص مورد اطلاع نداريم بطور كلّى شوهر حق ندارد كه زوجه خود را به گناه و ادار كند و بر زن واجب است كه از اين عمل شنيع خوددارى نمايد و چنانچه شوهر از معاشرت بمعروف و يا تسريح باحسان امتناع نمايد زوجه ميتواند به حاكم شرع مراجعه، تا حاكم او را مجبور به يكى از دو امر نمايد و در صورت امتناع زوج، با درخواست زوجه، حاكم شرع اورا مطلّقه مى كند. والله العالم.

 

س ـ شرايط سيزده گانه اى كه در ورقه اى كه به پيوست ارسال مى شودمندرج در دفتر اسناد ازدواج و عقدنامه مى باشد به تصويب شورايعالى قضائى رسيده است و سردفتر ازدواج مكلف است شرايط مذكور را مورد به مورد به زوجين تفهيم نمايد و آن شرط معتبر است كه مورد توافق زوجين واقع و به امضاى آنها رسيده باشد پس از اين مقدمه استدعا دارم به سئوالاتى كه ذيلاً ذكر مى شود جواب مرقوم فرمائيد.

 

1 ـ آيا شرط اوّل كه در مورد نصف دارائى است شرط فعل است يا شرط نتيجه؟

 

2 ـ آيا وكالت بلاعزل با حق توكيل نيز كه در ضمن عقد نكاح يا عقد خارج لازم زوج به زوجه مى دهد كه در موارد دوازده گانه حق طلاق با زوجه باشد شرط فعل است يا شرط نتيجه؟ چون زوجه پيش از اجراى صيغه عقد و نكاح با قبول تمام شرايط از طرف زوج حاضر است كه با مشارٌاليه ازدواج كند).

 

3 ـ در صورتى كه شرط نتيجه باشد آيا زوج مى تواند زوجه را از وكالتى كه به مشارٌاليها داده عزل كند؟ يا با توافق زوجين زوجه از وكالت عزل شود؟ و شرائط دوازدگانه اسقاط و ملغى شود يا زوجه خود را از وكيل بودن از طرف زوج عزل كند.

 

4 ـ در صورتيكه وكالت بلاعزل باحق توكيل غيرى كه زوج در ضمن عقد نكاح يا عقد خارج لازم به زوجه داده باشد كه در موارد دوازده گانه حق طلاق با زوجه باشد نه شرط فعل باشد نه شرط نتيجه آيا زوج مى تواند زوجه را از وكالت بلاعزل با حق توكيل غيرى كه در ضمن نكاح يا عقد خارج لازم به مشار اليها داده عزل كند و يا با توافق زوجين از وكالت عزل يا خود زوجه از وكالتى كه زوج به مشاراليها داده خود را عزل كند يا اينكه تا زمانى كه زوجه همسر زوج مى باشد و نكاح منحل نشده وكالت بلاعزل با حق توكيل غيرى كه زوج به زوجه در ضمن عقد نكاح يا عقد خارج لازم داده به قوت خود باقى است. در صورتى كه زوج مرتكب يكى از موارد دوازده گانه شد زوجه مى تواند با اختيار خود اعمال وكالت نكند و خود را با انحام تشريفات شرعى و قانونى مطلّقه نمايد هر زمانى كه اراده كند اين اختيار را دارد كه اعمال وكالت را بكند.

 

ج الف ـ شرط اوّل شرط فعل است و لكن چون مجهول است باطل مى باشد و التزام به آن الزام آور نيست. والله العالم

 

ج ب ـ اين شرط نيز شرط فعل است لكن يادآورى دو امر لازم است اوّل اينكه وكالت مذكوره در صورتى صحيح است كه منجّز باشد و اگر تعليقى باشد باطل و بى اثر است دوّم اينكه بعد از تحقق وكالت منجزّه اگر زوج زوجه را از وكالت عزل نمايد زوجه از وكالت منعزل مى شود و قيد بلاعزل در اين جهت اثرى ندارد و از اين توضيح جواب سؤالات بعدى روشن مى شود ضمناً اگر زوجه به طور صحيح از طرف زوج وكالت داشته باشد و زوج هم او را از وكالت عزل نكرده باشد مختار است در اين كه خود را مطلّقه نمايد و يا بر زوجيت با زوج خود باقى باشد و به هر حال الزام اشخاص بر شرط اين امور در ضمن عقد يا عقد خارج جايز نيست. والله العالم

 

س ـ احتراماً به استحضار حضرتعالى مى رساند كه مردى از دادگاه تقاضاى طلاق همسرش را مى نمايد و بر اساس مقررات دولت جمهورى اسلامى در صورتى كه طلاق به تقاضاى مرد باشد، چنانچه زوجه كارهايى را كه شرعاً در خانه شوهر به عهده وى نبوده است انجام داده باشد، دادگاه مى بايست اجرة المثل كارهاى انجام شده را محاسبه و حكم به پرداخت آن بدهد و يا مبلغى از بابت نحله به زوجه پرداخت شود (زوجه در جلسه دادگاه اظهار مى دارد: كه من حاضر به طلاق نيستم و اگر شوهرم خواست طلاق بدهد بايد مهريه و نفقه من را نقداً بپردازد و اجرة المثل سالهايى را كه با هم زندگى كرده ايم و 16 سال مى باشد ولى در صورت جلسه دادگاه 14 سال ذكر شده به مبلغ يك ميليون تومان مى خواهم و كار منزل را انجام داده و اكثر كارها به امر و اجبار شوهرم بوده است) دادگاه اقدام به محاسبه اجرة المثل طبق نظر كارشناس مى نمايد و شوهر نيز رسماً قبول مى كند كه اجرة المثل را بپردازد ولى زوجه با قصد اينكه شوهرش وى را طلاق ندهد و در فرض عدم طلاق و استمرار زندگى اظهار مى دارد (من اجرة المثل خود را نمى خواهم و به شوهرم بخشيدم و با طلاق موافق نيستم و حاضرم با شوهرم با خوبى و خوشى زندگى كنم) با اين وجود زوج اقدام به طلاق وى نموده است.

 

لازم به ذكر است كه: زوج و زوجه هر دو معلم بوده و زوجه تمام حقوق خود را در طى سالهاى زندگى مشترك صرف احداث منزلى كه سند آن به نام زوج بوده و هم چنين امورى كه شرعاً به عهده زوج بوده، نموده است.

 

اكنون با توجه به توضيحات فوق حضرتعالى مرقوم بفرماييد:

 

الف ـ آيا زوجه مى تواند با توجه به انجام طلاق و اتمام عده، اجرة المثل معين شده را از زوج تقاضا نمايد؟

 

ب ـ با توجه به اينكه صرف حقوق معلمى توسط زوجه، به اميد استمرار زندگى در منزل زوج بوده است، آيا زوجه مى تواند مبالغ هزينه شده از ملك خود را مسترد داشته و از همسر سابق بگيرد؟

 

ج ـ در مسئله طلاق شرعاً جواز و صحت آن موكول بپرداخت وجهى بعنوان اجرة المثل عمل زوجه و حتى پرداخت نفقه او نيست و در مسئله اجرة المثل كار و عمل در خانه زوج اگر بدستور شوهر و بقصد گرفتن اجرت انجام داده باشد اجرة المثل را طلبكار است خواه شوهر او را طلاق بدهد يا همسرى آنها برقرار باشد و اگر بدستور شوهر نبوده و يا بقصد گرفتن مزد انجام نداده اجرة المثل عمل را طلبكار نيست خواه شوهر او را طلاق بدهد يا طلاق ندهد و در اين جهت اگر زن مدعى دستور زوج باشد بايد دعواى خود را اثبات نمايد و به هر صورت اگر زوجه طلبى را كه از زوج دارد خواه از باب اجرة المثل عمل در خانه زوج باشد يا از جهت ديگر (مثل صداق) بزوج ببخشد بشرط اينكه او را طلاق ندهد و زوج او را طلاق بدهد زوج ميتواند بخشش و هبه را فسخ نمايد و طلب خود را از او بگيرد و نسبت به مخارجى كه زوجه در خانه شوهر كرده اگر بدستور او بوده از زوج طلبكار است و هر مبلغى را كه باو داده اگر بقصد بخشش و هبه نبوده نيز از شوهر طلبكار است و در اين مسائل حقّى كه زوجه پيدا ميكند ثابت است خواه طلاق بين آنها واقع شود يا نشود چنانچه باختيارى كه زوج نسبت به طلاق دارد ارتباط ندارد بايد هر مسلمان مرد باشد يا زن تسليم حكم خدا باشد. والله العالم

 

س ـ زنى از شوهرش شكايت كرده و در دادگاه كه او قادر به امر زناشوئى نيست و به علت پيرى از همبسترى عاجز است و من در حال اضطرار بسر مى برم اگر از قرائنى صدق گفتارش ثابت شود اين نوع اضطرار موجب طلاق او مى باشد يا خير؟

 

ج ـ امر طلاق با زوج است وعلّت مذكور موجب الزام زوج به طلاق نيست.والله العالم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ققنوس يخي  |